بروبکس90 _barobaxe90

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

بروبکس90 _barobaxe90

سبزیم که از نسل بهاران هستیم ما وارث خون سربداران هستیم www.barobaxe90.orq.ir
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
تبلیغات
تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

درباره ما

این وبلاگ یک وبلاگ گروهی است که دوستان عزیز افتخار دادن مه با هم همکاری کنیم..امیدواریم که وبلاگ خوبی داشته باشیم...که البته با وجود ما معلومه که وبلاگمون بهترین...

تصویر روز


 

امکانات دیگر

ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 14
بازدید هفته : 52
بازدید ماه : 52
بازدید کل : 151281
تعداد مطالب : 296
تعداد نظرات : 396
تعداد آنلاین : 1


online

 

تقویم

تبلیغات

پشتیبانی آنلاین



معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

لینک دوستان

سایت جامع عل.م آزمایشگاهی و پزشکی
سایت جامع علوم آزمایشگاهی آزاد قم
سایت حسن ریوندی
تهیه آنلاین pdf از صفحات وب
سایت با ما به روز باشید
سایت تیم چلسی
انعکاس جوانی
کل کل پسرا و دخترا
تبادل لینک خودکار
باشگاه دانشجویان سبزوار
مهندسی متالورژی و علم مواد
سبزوار.بیز
انجمن دفاعیه از هنرمندان ایران
علوم آزمایشگاهی بوشهر90
بزرگترین آپلودسنتر عکس و فایل
ترتیل و تفسیر قرآن آنلاین
دانلود آنتی ویروس ها (رایگان)
سوال جواب بدین شارژ ایرانسل بگیرید.
یه سایت مربوط به علوم آزمایشگاهی در لندن
سایت جامع علوم آزمایشگاهی
سایت دانشجویان علوم آزمایشگاهی دانشگاه پزشکی تهران
شعرهای طنز
خنده بازار
دانشگاه علوم پزشکی سبزوار
پیامک ها
کیت اگزوز
زنون قوی
چراغ لیزری دوچرخه

تبادل لینک هوشمند .

barobaxe90.orq.ir

وبلاگ ما رو لینک کنید.در صورت وجود لینک ما در وب شما ، شما نیز اتوماتیک در این وب لینک میشوید..





بانک عکس و گرافیک
ابزار وب مستر
قالب وبلاگ
پارس تولز
قالب بلاگفا
خوش آمدید
تبلیغات
موضوع: <-PostCategory-> | نویسنده: امین

...تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، رسیده بود.
او هر روز به امید کشتی نجات می نشست و افق راتماشا می کرد. سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.
كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
"خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







 
تبلیغات


::Theme By Pichack.Net::
بک لینک فا